یادش بخیر بیژن الهی

 

در آخرین حنجره، من، بادبان‌های بی‌شمار می‌بینم.
و بهنگام روز، همین امروز،
صدای افتادن میوه‌های رسیده را
بر زمین سرد، می‌شنوم.
...اما هنوز، لغتی به شعر نیافزوده‌ام، که آفتاب، کاغذ را
از سایه‌ی دستم، می‌پوشاند
سوزن، می‌درخشد و
کج شده ست!
در آفتاب ملایم، از زیر درختان ملایم‌تر، از پی تابوتی بی‌سرپوش
روانه‌ایم و روان بودیم
و سایه گلی، ناف مرده را
پوشانده ست

بیژن الهی

/ 8 نظر / 19 بازدید
مگنا 20

یادش بخیر شاعر[گل]

پیامبر جنگل

ممنونم که بهانه ای شدی تا دوباره بخوانم و لذت ببرم.

فاطمه قائدي

ممنون صدای افتادن میوه‌های رسیده را بر زمین سرد، می‌شنوم.

خروج

سلام خانم افشاری به عنوان یک شاعر ممنونم که با درج این شعر سنت احترام و قدر دانی از شاعران خوب اما گوشه نشین را زنده کردید شاعران غیر دولتی و غیر تریبونی اما خوب من تازه دارم با بیژن الهی آشنا می شوم و ای کاش زودتر این اتفاق می افتاد ارادتمند: امیرسنجوری

شروه

بررسی رمان بهار خاکستری نوشته : پروین پورجوادی ارایه سوژه توسط خانم ابوقداره چاپ:1389 /نشر ژرف 166 صفحه رمان بهار خاکستری چیزی نیست جز به متن آمدن یک واقعیت ؛ بهروزی که بهار می شود .این کتاب رمانی اجتماعی به شمار می رود.......................................................................

سید مهدی موسوی

ممنونم از لطف بسیارتان لینکتان با احترام فراوان اضافه شد راستی ممنون می شوم لینکم را به آدرس جدید تغییر دهید

فاطمه اختصاری

بعد از مدت ها نبودن اینبار آمده ام تا بیشتر از اینها در کنار هم باشیم... سوغاتی این روزهای دوری آدرسی برای دانلود رایگان مجموعه «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها»ست منتظرتان هستم با دو تا شعر و کلی خبر و لینک خوب و غم های مشترکمان که هرگز تمام نخواهد شد هرگز...